یک بار دفترخاطرات دوستم و اتفاقی تو اتاقش پیدا کردم و چند صفحشو خوندم.... نکته جالبش این بود ک فهمیدم این احساس نارضایتی از عادت ها و شیوه زندگی فقط مال من نیست .... عصبی بود از خودش و اشتباهاتش و... دفترش و بستم و به خودم فکر کردم چه قدر هر روز و هرشب افتادم به جون روح و روانم و فقط خودم و نقد کردم چه قدر خودم و تحقیر کردم و حتی یک قدمم برای بهتر شدن برنداشتم. هی به خودم قول دادم که از فردا عادت های بدم و ترک کنم ولی خب نشد نتیجش شد ی شکست بزرگ که باعث له شدن روح و روانم شد ... کابوسم به واقعیت پیوست و من شدم پشت کنکوری.... خستم از همه لحاظ ..... تو یک خلسه عجیبیم رو هوام نمیدونم با زندگیم چ کنم تنها چیزی ک میدونم اینه ک باید دوباره شروع کنم و درس بخونم و من از این اجبار متنفرم ، متنفر....
برچسب: دلخواهی,
نویسنده: رادین رنجبر
تاريخ: پنجشنبه
11 آبان
1396 ساعت: 17:26